تبليغاتX
ecololia

ecololia

اکولولیا بلند فکر کردن است

 

                  چند ملاحظه در باب پرسش از ترم های یونانی

 

      می خواهیم به عنوان پرسش راهنما بپرسیم که arete ( فضیلت) یونانی با همه ی گستردگی 

  درجغرافیای فکری و ادبی یونانی چیست؟ بر آمده از کجاست؟ و خنده دار تر آنکه آیا ما در زبان فارسی

  توانایی فهم و ترجمهآن را داریم؟ می خواهیم نشان دهیم دنیای اسلامی و سامی ناتوان بود

(هست؟)  از ورود به زیستجهان هلنی و از پشت شیشه ی آن جز کاریکاتوری از یونان هومری ـ هزیودی

دیده نشد.

اما پرسش راهنما را می شکنیم به زیر پرسش هایی ریزتر که اولین آن چیزی نیست جز این که :

arete یا همان فضیلت ترجمه شده به فارسی ( که البته یکی از نتایج سخن ما اینست که ترجمه گمراه

کننده ایست) مفهومی است شهری یا روستایی؟ می دانید که پاسخ به این پرسش فقط نیاز به بررسی

تاریخ دارد در صورتی که منابع تاریخی مجاب کننده می بودند حال آنکه منابع علی رغم زیاد بودن

"کامل"نیستند و ما در بررسی آنها به چیزهای دیگری هم محتاجیم  به عنوان مکمل که در ادامه خواهیم

گفت از آنها مفصلتر (مثلن زبانشناسی).نکته ی دیگر در پرتو این پرسش آن است که نگاهمان به مفهوم

"شهر" امروزینه نباشد  منظور ما دولتشهر است در معنای هلنی که در ادامه خواهم گفت.آخرین ملاحظه

ی ما در پرداخت این پرسش دیدن پیش داشتها و پی آمد های سیاسی آن است باز هم در معنای

سیاست هلنی البته.

 

...ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:28  توسط یحیی شعبانی  | 

متا فيزيك تمثيل:philodoxa     

...چنانكه گفتيم فيلون يهودي آغازنده ي رويكردي تمثيلي و قرينه ساز به بزرگان يوناني بود و البته نه آخرين.اكنون پرسش اينجاست كه با وجود مشاهده ي تمثيل و استدلال مبتني بر آن در زواياي انديشه ي يونان چرا ما فيلون يهودي و نگاه تمثيلي شرطي او را تخطي از يونان مي دانيم؟

به نظر مي رسد اينگونه استفاده از مقايسه ،تشبيه،تمثيل و قرينه سازي در تحليل نهايي بازيافتن مجهولي در مجهول ديگر

 است يا به تعبير دقيق تر بازيافتن مجهولي در مجهول معلوم پنداشته شده ي ديگر و اين چيزي جز عادت و اعتياد به عقايد پيشيافته و پيشساخته نيست فراموش نكنيم كه ارسطوي بزرگ در بررسي فيلسوفان پيشين فلسفه را  يگانه دانش آزاد

 دانسته است «... زيرا تنها اين دانش است كه به خاطر خودش وجود دارد » (نك: متافيزيك_كتاب اول آلفاي بزرگ صفحه ي 9)

     فرق است ميان دوست داشتن دانش فارق از حقايق پيش يافته (philosofia) يا دانش ورزي و دوست داشتن عقايد

(philodoxa) يا عقيده ورزي.اين را هم اضافه كنيم كه  به نظر ما فلسفه در كتاب هاي آلفاي بزرگ و كوچك متافيزيك ارسطو 

 به خود آگاه مي شود (نك:متا فيزيك_كتاب دوم آلفاي كوچك فصل 3 صفحه ي 53 :ملاحظاتي درباره ي روش)

اكنون پرسش بزرگتري خود نمايي مي كند :شرايط جامعه اي كه اجازه ي حضور «يگانه دانش آزاد » را در خود مي دهد چيست؟

يا به تعبيري در يونان چگونه بوده است؟ به نظر ما پاسخ به پرسش فوق پنجره ايست براي ديدن تعامل يا تجاهل انديشه ي ما با يونان ...(ادامه دارد)

                       با احترام و سپاس به دوست بالنده و گرامي جناب افشين توحيدي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:7  توسط یحیی شعبانی  | 

در دامن یونان  و یونانی مآبی نبودن دشوار است و کلام و لغز را اگر که خدشه دار نکند بی بته و ستر ون نبودن آن را تضمین هم نمی کند.در دامن یونان ماندن هم ای بسا بی دشواری نیست. سخن گفتن به باره ی یونان چندان شاید سخت نباشد چندان که آسان هم نیست اگر که نخواهیم در دام ذات گرایی فروکاهنده بیافتیم که تاریخ را تاریخ یونان بدانیم و هستی را هستی فرا داده شده در دامن روشنای عصر زرین و سیمین یونان.هر چند پر بی راه نبوده که جای گاه اقوام و ملل و دیگر فرهنگها را در نسبت سببی و نسبی دانسته اند  که با یونانیت بر قرار می شده... دانسته یا ندانسته!...له یا علیه! و اگر که ندای بازگشت به خویشتنی حداقل در جغرافیای هستی شناسانه ی اروپا بوده خویشتن را در یونان جسته و تعریف می کرده و می کند و بی راهه نرفته ایم اگر که حکم بر گفته را در  دامن غیر اروپا نیز جاری کنیم. کافی است نگاهی بیاندازیم مثلن به فرهنگ برزخی خودمان ..انگشت به هر کجای این سرا فرو کنیم حداقل اختلاطی از بلغم و صفرا ی یونانی هست هر چند در اصالت و نا اصالت آن حرف هست و حدیث . پرسش جالبتر از آن بده بستان گفتار( discours ) رایج در کوی و برزن ما است با یونان تحت همین عنوان بازگشت به ....بماند که بوده اند کسانی که ارتباط سر راست تری برقرار کرده اند بین ادیان ابراهیمی(سامی)و عصر طلایی یونان - در این زمینه شاید فیلون یهودی و زایش  تفسیر  تمثیلی در تفلسف او برای اینهمان کردن عهد عتیق و سقراط و ارسطو داستان جالبی باشد.....

....ادامه دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:30  توسط یحیی شعبانی  | 

گمان نميكنم در استناد به مقاله ي « روش فرمال» آقاي آيخن باوم بتوان بر جملات آقاي پورحاجي صحّه گذاشت.در ادامه تلاش ميكنم تا با آوردن مستنداتي از متن نوشته ي آيخن باوم كه به نوعي مي توان آن را مانيفست هم دانست نشان دهم كه تأكيد بر مكانيزم و روش«ها» آنچنان كه جناب پورحاجي مي فرمايند مد نظر قرار نگرفته است.قبل از دخول به بحث لازم مي بينم نكاتي را براي  ايضاح نوشته ام -ادبيت و ادبيات - عرضه كنم.

اول آنكه اصلاً و ابداً نگفتم فرماليسم و رمانتيسيسم في نفسه همگون يا مطابقانه همبود هستند.آن دو حتماً داراي داراي تفاوتهاي هنجارگذارانه اي هستند كه نيازي به تأكيد آن نمي بينم.اينجا،و فكر هم نميكنم در نوشته ي اصلي چنين ادعاي كرده باشم،آنچه شايد موجب سوء تفاهم شده عبارت «در دامن رمانتيسيسم افتادن» است كه البته منظور برخورد اين دو گونه با مقوله ي سوّمي به اسم public  است(بود!).جدا از مساله ي ژانر و بوطيقا اصلاً شايد براي كثيري مقوله ي public  داخل پيكره ي ادبيات نباشد كه اكنون به آن نمي پردازيم و مبسوط آن را مجالي ديگر بايد.

دوم: شتابزدگي براهني و دوستان (در برخي لحظات ادبيات و نقد ادبيات فارسي) براي گرته برداري ابزار و متد و برخي مفاهيم نيم بند براي استعمال درتيوري  پيامدهاي ناجالبي داشته،با شما اكيداً موافقم كه ماحصل چندان بخردانه اي نداشته براي ما.ظاهراً داستان به همين سادگي ها نيست كه آقايان روايت مي كنند.

پيش به سوي ادبيات في نفسه!

به جملات زير در مقاله ي «روش فرمال» جناب آيخن باوم توجه بفرماييد:

* مسئله ي اساسي «فرماليست ها» روش مطالعه ي ادبي نيست،مسئله ي آنان ادبيات به منزله ي موضوع  اين مطالعات است (ص 31).

* تلاش هاي عمده ي فرماليست ها نه معطوف به مطالعه ي به اصطلاح فرم است و نه معطوف به ايجاد يك روش خاص ،بلكه مقصود از اين تلاش ها بنيان نهادن تزي است كه بر اساس آن بايد خصوصيات ويژه ي هنر ادبي را مطالعه كرد (ص47).

* در كار علمي آنچه براي من مهم به شمار مي آيد تبيين طرح واره ها نيست بلكه امكان ديدن امور واقع است.به اين منظور ما به نظريه نياز داريم،زيرا در روشنايي نظريه است كه امور واقع قابل درك مي شوند يعني حقيقتاً به امور واقع تبديل مي شوند. نظريه ها مي ميرند يا تغيير مي يابند،حال آنكه امور واقعي كه به بركت آنها كشف و تصديق شده اند مي مانند (ص61).

* جوهر كار ما مطالعه ي ويژگي هاي دروني هنر ادبي را شامل مي شود و نه استقرار يك روش تغيير ناپذير به اسم«روش فرمال» ،آنها متوجه شدند كه قضيه موضوع مطالعه است نه روش آن.(ص68)

جملات فوق بخشي از تأكيدات جناب آيخن باوم است با اين حال من فكر نمي كنم مسئاله ي مكانيزم و روش كه آقاي پورحاجي اشاره اي به آنها كرده اند را بتوان از مباحث فرماليست ها تبعيد كرد يا به فراموشي سپرد. اما اشاره به آن به شكلي عريان و امروزينه چالش برانگيز است. فراموش نكنيم كه اين مقاله در سال 1925 نوشته شده و تصوري كه از متدولوژي در خامّه ي آقايان موجود بوده شكلي نوباوه و شفيره گونه داشته و با اغماض پوزيتيويستي است؛«اين امر سرچشمه ي شور جديد پوزيتيويسم علمي شد كه به فرماليست ها ويژگي مي داد...»(ص37).

نكته ي ديگري كه زياد نيازمند توضيح است ذات انگاري است.فكر نمي كنم اشاره  من به آن- رهيافت ذات انگاري نيم بند- خيلي غير دقيق باشد ،من اين تركيب را با وسواس انتخاب كرده ام و هنوز هم بر آن مسرّم و بيشتر از آن معتقدم براي علم بودن يك مجموعه و رهيافت در دهه هاي ابتدايي قرن 20 چاره اي جز اين نبوده،علي الحساب كاري به جرح و تعديل و نقدهايي كه به ذات گرايي شد ندارم.از اينها كه بگذريم به پاره هاي زير از مقاله ي آيخن باوم نگاه كنيد:

*«... ونيز نشان دهم چگونه به علمي مستقل تبديل شده است كه موضوع آن مجموعه ي خاصي از امور واقع به نام ادبيات است»(ص33).

*«... به اين ترتيب، بوطيقا را به سير مطالعه ي علمي امور واقع بازگردانيم»(36).

*«موضوع علم ادبي بايد ويژگي هاي خاص ابژه هاي ادبي باشد كه آنها را از هر مادّه ي ديگري متمايز مي كند»(ص38). اين جمله شما را بياد تعاريف 4گانه ي ارسطو نمي اندازد؟(رسم ناقص يا خاصّه!)، يا به تعبير جناب آيخن باوم «نفي جسورانه ي ذهنيت»(ص37)،يا تأكيد مؤكّد آقايان به مواجه و تفاوت زبان شاعرانه با زبان روزمرّه(ص38) يا «پديده اي كه به شعر ويژگي مي دهد»(ص40) يا تحليل فرم همچون محتواي في نفسه و يا تحليل انضمامي فرم(ص45)يا تأكيد آيخن باوم بر« ماهيت» زبان شاعرانه(ص59).

امّا حتماً تأكيد مي كنم كه منظور از ذات گرا بودن اينجا البته نگاه ماهوي و ويژسته و عيني و واقعي است كه لازمه ي يك علم است نه چيزي متافيزيكي يا مادّي صرف !

 

 

 

 

 

** مقاله ي «روش فرمال» برگرفته از كتاب نظريه ادبيات،متن هايي از فرماليست هاي روس ،گردآوري تزوتان تودوروف است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:20  توسط یحیی شعبانی  | 

آقای شعبانی اشتباه می فرمایند. آنچه در ابتدا توسط توماشفسکی و پس از آن آقای آیخن باوم به شکلی دقیق تر و بعدها هم توسط تودوروف در کاربردی بیشتر مطرح شد، با آنچه در ایران از ماجرا درک شد تفاوت هایی دارد. ادبیت را می گویم که یحیا نیز از آن نوشته است. البته اگر که بخواهم دقیق تر از آن بگویم، باید بگویم که تفاوت بر سرچیزی بود که آنها برآن تاکید داشتند و چیزی که ما تاکید را بر آن گذاشتیم. به نظر می رسد آنها تاکید را بر مکانیزم هایی و روش هایی می گذاشتند که منجر به تبدل یک نوشته می شود به اثر ادبی. آنها تاکید را بر روش می گذاشتند. این نگاه که در آن هر نوشته ای را می توانی تبدیل به اثری ادبی کنی به هیچ وجه نمی تواند در  این حد که ما می بینیم،  نگاهی ذات انگار باشد. اگر منظور این است که آزاد باشیم تا هر نوشته ای را بی هیچ گونه فعالیتی و یا تحویلی هم زمان اثری ادبی بدانیم و ندانیم و چیزهای دیگری بدانیم و یا ندانیم، باید گفت که بلی در فرمالیسم و خاصه وقتی که بحث ها تحت لوای بوطیقا رفت این نگاه پذیرفته نیست. صحبت از روشمندی البته با صحبت کردن از ژانرهای ادبی فرق شدیدی دارد. و آنچه یحیا معتقد است که فرمالیسم به دامش افتاد یعنی افتادن در دامن رمانتیسم، اگر هم که افتاد - که من نمیدانم- باید در ذیل همین مساله ی ژانر شناخته شود. از یاد نبریم که اولن رمانتیسم موضوع مدار است و ثانین هنگامی که به فرمالیست ها رسید از همان یک مقدار فرمتی که از آن صحبت می کرد و یا شاید داشت هم خبری نبود.

مشکلات از جاهای مختلفی شروع شد و یکیش هم در کیمیا و خاک براهنی بود که از ادبیت نزد فرمالیست ها صحبت کرد و بعد هم در تیوری نقد و نقد تیوری بیشتر به آن پرداخت. و هیچ گاه هم نگفت که این ادبیت را آنها در چه می دانند و و این اصطلاح را همینطور کلی مند تکرار کرد و لفظ هم که شکسته نشود به اجزایی می شود اسطوره. آنها درگیر روش بودند و مساله برایشان بدین شکل بوده. به  عنوان مقاله ی آقای آیخن باوم نگاه کنید: روش فرمال

ما خودمان هم این نگاه روش گرا را خاصه در مقطع سبک هندی داشته ایم. البته این را در مقایسه با وضعیت پیش و پس آن می گویم که حوزه عرفانی بر ادبیات ما نفوذی وافر داشت و آنها که می گفتند از ارزش گفته می گفتند و تلقین و الهام هایی که به آنها می شد. و خاه- ناخاه این مساله ارزشی محتوایی برای ادبیات آنها تولید میکرد. در ازا  در سبک هندی آنچه در اهمیت بود دوری کردن از این تصور ذات انگارانه امر شاعرانه بود. به یاد بیاوریم که شاعر دست چندمی از سبک هندی مصرع اول را سروده بود و مصرع دوم را به تعبیر خودش شش ماه طول کشیده بود تا بسازد. آن نگاهی که نزد حزین بود در خصوص ساختنی بودن شعر یا نزد خان آرزو در خصوص روش شاعری.  یا نزد غلام بلگرام بود در خصوص روش های تبدیل لغز به شعر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط مرتضا پورحاجي  | 

       ....این توضیح را بدهکارم که چگونه می توان سرشت تغزلی و سانتی مانتال رومانتیسیسم را  با روحیه ی عبوس و سرد فرمالیسم هم سو کرد ؟جواب آنکه آندو در تخریب  public همبودی و در هم تنیدگی خود را با صدای بلند اعلام کرده اند(می کنند)هر دو تیزی دندان های خود را به  "شهریت" و "شهرنشینی"نشان داده اند.ظاهرن هر دو رویکرد با پسوند" _وند"دچار بحران وجود شناختی می شوند فلذا مفهوم "شهروندی" و "شهریت" در کت هیچ یک نرفت این بود که هر یک به گونه ای در دامن اپوزیسیون آویختند یکی در عمق تاریک جنگل و سادگی و بساطت دهکده خانه ساخت و  دیگری در کنج آکادمی سر بر بالین آرامش نهاد که هر دو دارای تبار و کارکردی غیر شهر ی ویا حتا ضد شهری بودند ..تقابلی مادی یا صوری در عین مقارنت جغرافیایی( جبر جغرافیا!!!)

       انکار این نکته سخت خنده دار است که در اقتصاد سیاسی زیبا شناسی مدرن public فاکتوریست مهم و مبهم   شاید در تحلیل نهایی (شاید!)بتوان خیلی از نکات تاریک و زوایای مغفول را در پرتو آن رمز گشایی کرد که البته آن را به مفهومی خطرناک هم تبدیل می کند..اما در اهمیت راهبردیش  همین بس که حتی نخبه گراترین و خاص ترین سویه ها را هم به کرنش وا  می دارد آنجا که این سویه هارا به صرافت توضیح خود (اثر خود) برای انسان میانمایه ی تازه به دوران رسیده ای که مولود شهر است می اندازد (پدیده ی مانیفست نویسی) یا به زبانی دیگر استریپ تیز برای جلب و اخذ مشتری!

 

       زمانی این پرسش مهم بود که ملاک شعر بودن یا نبودن یک "چیز" در چیست؟اما این پرسش اینک دیگر نقشی کانونیک ندارد که همین نکته را می توان پارادوکسی گیج کننده و جالب  در نوع خود دانست  که البته قصد ررسیش را ندارم .......!

      زمانی هنر خود را در و برای حوزه های دیگر موجه می کرد (روانشناسی ..متا فیزیک... سیاست و....) و" جهتی کافی" برای بودن و مهمتر از آن برای ارائه شدن می یافت اما امروز علی رغم استقلال کاذب و ظاهریش  "جهتی کافی" برای مصرف در public ندارد.پس چرا هنوز می شعریم؟چرا شعر هست به جای آنکه نباشد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط یحیی شعبانی  | 

۵.چه فرقی وجود دارد میان زمانی که گمان میکنیم در درون گزاره ها می اندیشیم با اندیشیدن در فاصله ی میان چند گزاره؟ فرق در اینجاست که در اولی اندیشیدن رخ نمی دهد و در دومی این امکان هست. در حالت اول فرد درگیر مساله ی تصدیق( truth problem ) است و این ارتباطی با اندیشیدن ندارد. بلکه مساله تصدیق در نهایت می تواند ذیل مساله ی معناداری بیاید. یعنی هنگامی که با محتوای درون یک جمله ی خبری سر و کار داریم ، بیش از همه با نوعی غلبه بر ادعا  سر و کار داریم. در حالی که وقتی از درگیری بررسی محتوا ، معناداری و تصدیق آن رها شده باشیم، آنگاه فرایند آرگومنتال می تواند محقق شود.

 

6. البته این دور شدن از محتوای گزاره ها و اندیشیدن در فاصله میان ِ آنها – که از آن دفاع می کنم- به هیچ وجه به این معنا نیست که در برابر نگاه سمنتیک ( محتوایی) نگاهی سینتَکسال را بر می گزینم. خیر . از یاد نبریم که این دو نگاه مربوط به حوزه ی صدق اند و در آنجا معنا می یابند. و ما به هیچ وجه در اینجا – همانطور که بارها تا اینجا اشاره شده -  منظورمان نگاهی صدق شناسانه نیست. به هر روی این بحث که ما می کنیم ارتباطی با مساله ی صرف و نحو ندارد.

 

7. تمام همت مرحوم فرگه از نگاه من در این بود که در بازسازی علامت گزاری ( که محدود به کتاب مفهوم نگاشت نیز نمی شود) مدولولِ علایم را از اجزای گزاره ( که بصورت a R b بود ) برداشت و کل یک گزاره را مدولول یک علامت جدید کرد (  همچون P, Q,…  ) و از آن پس نیز تلاش کرد تا بواسطه ی رابطه ی میان علایم بزرگ که نمادی از کل جمله ها بودند بیاندیشد. به اعتباری یکی از ابزارهای فرگه در ساختن منطق جدیدش همین برگذشتن از محتوا و اجزای گزاره ها به نفع اندیشیدن در حرکت از یک گزاره به سوی گزاره ی – یا گزاره های -  دیگر بود.

 

8. همه ی اینها که تا کنون گفتم در راستای رساندن این حرف بود که من از حرکت استعاری در درون گزاره ها و نیز از افیون روابط درون گزاره ای و نیز از اندیشیدن بدون دستگاه آکسیوماتیک فاصله ای زیاد دارم . اما در آن نوشته از بهنود که در آغاز بخش اول این یادداشت ( دو نوشته پایین تر) به آن اشاره کردم  چیزی هست که اگر چه خود مجری این شکل از اندیشه نیستم اما در آن ارزشی می بینم و لاجرم از آن صحبت خواهم کرد. و آن شیوه ی روایت گری در حوزه ی اندیشه است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:39  توسط مرتضا پورحاجي  | 

 

نیم کلاجم را بگیر آرام عوض کن دنده ام

                                 نو عروسم تازه دامادی شده راننده ام

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط یحیی شعبانی  | 

در ادامه:

....وصد البته چرخه ی مناسبات  اقتصادی خود را هم که یافت ...که علی الحساب موضوع من نیست....

 ...

....    

 

ای بابا ....با عرض شرمندگی ...باز هم مشکل دیشبی عود کرد ....روی شما گلاب...

ادامه دارد!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:39  توسط یحیی شعبانی  | 

عنوان و معنون این پست برای ما یادآور تلاش نه چندان موفق شکل گرایان روس است در بندهش و پی ریزی اساسی ایستا برای نگاهی مثالی و علمی به مقال ادبیات .الباقی داستان را همه می دانیم که چه شد و  در واقع چه نشد واینکه این رهیافت ذات گرا ی نیم بند هر چه بود و هر قوتی که داشت اصل الاساس حیات بخش و اکوسیستم ادبیات(public ) را که دچار خدشه کرد بماند زیر سوال هم برد .

جستجوي اين مطلب چندان سخت شايد نباشد و نيست كه فرماليسم روسي در بن خويش و در ناخود آگاهيش امري بود پارادخشانه  از سويي طلايه ي دار رويكردي تحويل گرا ،  روشمند وشبه  علمي بود و همزمان به دامن رمانتيسيم منفعلانه اي در مي افتاد كه باز مانده ي واكنش تب آلود نژاد ژرمن در برابر روشنگري بود و شعار ش يا بهتر بگوييم اشعارش را در وصف و پاسداشت خرق عادت و تكينگي  ستوده شده در انجيل سرود كه البته "از در تنگ وارد شويد" يا "از راههايي مرويد كه روندگان آن بسيارند"شكل شكيل تر و متفلسفانه  آن را در وعظ_فلسفه ي كير كگور مي توان ديد و نقد ش به  publikum يا همگان. و ما حصل ايندو چيزي  بجز از دست رفتن   public در معنايي كه هنر شهري و شهر نشين و وفادار به آرمان شهر يت در دامان آن زاده شد و صد البته چرخه ي مناسبات اقتصادي خود را هم كه ....

ادامه دارد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:9  توسط یحیی شعبانی  |